کوروش جانکوروش جان، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 13 روز سن داره

دفتر ثبت خاطرات کودک ما

کاردستی...

وای که امروز چقدر بهمون خوش گذشت. کار با چسب و قیچی و ساخت کاردستی مامان میچید و کورش چسب میزد. بعد هم با هم میچسبوندیم. اینم نتیجه کارمون.... 🙂🙂🙂🙂 ...
4 آذر 1396

قول و قرارای پدر بزرگ و نوه ای

عصر... باباعلی: فردا زود بیایا برات کوکو قندی پختم. کورش: باشه شب.... بابا رضا: بابا شام چی دوست داری بخوری؟ کورش: باباعلی گفتن زود بیایا برات توتو دندی پختم الهی که من قربون این زبون و خوش قولیات برم ...
4 شهريور 1396

پسر کتابخوان خودم❤️❤️❤️

الهی که من قربونت برم با این زبون‌ شیرینت. تو عاشق کتابی. هر از گاهی با هم به کتابفروشی میریم و من میشینم تا شما بری کتابایی که دوست داری را خودت انتخاب کنی. کتابهای داستان، قصه،شعر و اموزشی. همشو دوست داری. بعدشم که من یا بابا رضا واست چند بار میخونیم حفظ میشی و تکرار میکنی. بخصوص موقع خواب. وقتی همه خوابن شما داری تند تند برای خودت شعرا و داستانا را مرور میکنی. بخصوص شعر سلیمون. خیلی این کارت قشنگه. مثل همه کارای دیگت. یادت نره ما شما را خیلی دوست داریم.. ️ ️ ️ ...
1 شهريور 1396

رسیده، روز تولد تو....

پسر قشنگم این روز زیبا را بهت تبریک میگم. و از خدا برات سلامتی و موفقیت را آرزومندم. به همین مناسبت ما جشن تولدی برات ترتیب دادیم. البته نه امروز!  چون الان ماه رمضونه. روز 21 اردیبهشت. شب نیمه شعبان. که مصادف بود با تاریخ قمری تولدت. میهمانامونم مامانجان، عمو جواد، بابا علی، مامان ایران، عمه ریحانه و عمو حسینی، نگین و علیرضا، عمو مهدی و خاله منصوره بودن. شب خیلی خوبی بود و به ما خیلی خوش گذشت. یادت نره که همه ما شما را خیلی دوست داریم. ...
14 خرداد 1396