کوروش جانکوروش جان، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

دفتر ثبت خاطرات کودک ما

داستان 38 روزگی

کورش عزیزم. 38 روزگی برای تو و ما روز خاصی بود. شما برای اولین بار رفتن به آتلیه را تجربه کردی. روزی سخت اما سرشار از خاطرات قشنگ. وسط عکس گرفتن مجبور شدم بهت شیر بدم. چرا که هم گرسنه شده بودی و هم خسته. موقعی هم که میخواستیم عکسی را که اینجا گذاشتمو ازت بگیریم خیلی گریه کردی. ضمن اینکه مجبور شدیم بنا به گفته عکاس مهربون پوشکتو باز کنیم و..... ولی کلا عکسات خیلی قشنگ شد. مبارکت باشه گلم. ...
28 مرداد 1394

در آستانه دو ماهگی

کورش عزیزم روزها در پی هم در گذرند و شما روز به روز بزرگتر میشی. هر روز هوشیاری شما بیشتر میشه و ما هر از گاهی از شما کار جدیدی میبینیم. تقریبا مامان و بابا را به طور کامل میشناسی. هر جا باشی و صدای ما را بشنوی سرتو برمیگردونی و دنبال صدای ما میگردی. وقتی رو شونم میذارمت سعی میکنی سرتو بیاری بالا و در همون حالت نگهش داری. اما یکم که نگه میداری گردنت خسته میشه و سرت میفته. بعضی وقتها با خنده هات خستگی های روز و شب بیداری ها را از تن من و بابا رضا بیرون میکنی. موقعی که گشنه باشی یا زیر پات کثیف باشی با حرکات قشنگت میتونی به ما بفهمونی که مشکلت چیه. خلاصه که روزهای قشنگی را داری برای ما رقم میزنی و ما هر روز به عشق شروع یه ...
8 مرداد 1394

یک ماه و هفت روز

38 روزگی..... امروز برای شما و شاید بیشتر برای ما روز جالبی بود. اولین تجربه. در روزهای آتی در این زمینه بیشتر واست توضیح میدم.... ...
21 تير 1394

شروع زندگی سه نفره

بالاخره من و شما بعد از 21 روز آموزش سخت کودکیاری شامل شیر دهی، شستشو، تعویض پوشک، گرفتن باد گلو، حمام کردن، ناخن گیری، چگونگی مصرف دارو و.... به اصفهان اومدیم. روز سختی بود. من و شما اولین بار بود که تنها بودیم و تنهایی مسافرت میکردیم. اما شما همکاری لازم را داشتی و با خوردن پستونک در طول پرواز دچار گوش درد نشدی. وقتی رسیدیم بابا رضا منتظرمون بود و با دیدن شما حسابی ذوق زده شده بود. بعد هم برای اولین بار شما رفتی خونه بابا علی. اونجا هم که همه منتظرت بودن به دیدنت اومدن. بعد از یه روز اقامت منزل بابا علی روز جمعه ما به خونه خودمون اومدیم و زندگی سه نفره خودمون را آغاز کردیم. زندگی ای سرشار از عشق و انگیزه.... به خونه...
15 تير 1394

تولدت مبارک روشان جون

امروز دختر خاله آرزو، با اینکه در زمانی که شما تو شکم مامانی بودی یک روز از اون کوچیکتر بودی، با اختلاف سنی 17 روز با شما به دنیا اومد. ما هم از طریق این وبلاگ به خاله آرزو و عمو وحید تبریک میگیم.  انشالله قدمش واسشون پر از خیر و برکت باشه. ...
31 خرداد 1394

زیارتت قبول پسرم

دیشب شما در 16 روزگی به همراه مامان و پدر جون و مادر جون برای اولین بار در تاریخ زندگیت به زیارت امام رضا رفتی. زیارتت قبول پسرم. ...
31 خرداد 1394