کوروش جانکوروش جان، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

دفتر ثبت خاطرات کودک ما

سونوگرافی ژنتیک

امروز من و بابا رضا و مامان ایران برای سونوگرافی ژنتیک رفته بودیم دکتر. بعد از چک کامل شما خبر سلامتیت و خبر اینکه شما به طور قطع پسر هستی را به ما داد. صدای قلبتم برامون گذاشت. زمانی که آقای دکتر دستگاهش را روی سر شما گذاشته بود تا اعضای سرت را چک کنه شما یه دفعه گرمت شد و با اون دستای کوچولوت میخواستی که دستگاهو پس بزنی. خیلی صحنه جالبی بود راستی یه نکته دیگه که خیلی جالب بود این بود که استخون دماغ شما فعلا 7میلیمتره یادت نره ما همه خیلی دوست داریم و بی صبرانه چشم به راه دیدار شما هستیم. ...
28 دی 1393

تعیین جنسیت

امروز روزی بود که من و بابا رضا که دل تو دلمون نبود که بفهمیم شما دخترید یا پسر! به سونو گرافی مراجعه کردیم. دکتر مهربون هم بعد از انجام سونوگرافی بهمون گفت که احتمال 90% شما پسر هستید. این را هم گفت که اگر عجله ندارید یک ماه دیگه صبر کنید تا بطور قطعی بهتون بگم دختره یا پسر. من و بابا رضا هم از صبح تا حالا در رابطه با آینده شما ، اسم شما و خیلی دیگه از مسائل با هم صحبت کردیم و امروز را جزو بهترین لحظات در ذهن خودمون ثبت کردیم. راستی دایی احسان هم یه اسباب بازی خوشگل بعنوان اولین اسباب بازی دوران زندگی شما خریده. ما هم اینجا از طرف شما که هنوز نمیتونی صحبت کنی ازشون تشکر می کنیم. "دایی جون احسان ممنونم" ...
13 دی 1393

تست سلامتی شما

امروز بابا رضا رفت و آزمایش غربالگری ای که مکمل سلامتی شماست را گرفت و آورد. ما هم بردیم و نشون دکتر دادیم و دکتر خبر از سلامتی کامل شما را داد. از این بابت ما خیلی خوشحال و شکر گذار خدای مهربون هستیم. بی صبرانه منتظر قدمهای قشنگ شما به این دنیا هستیم.   ...
6 دی 1393

و امروز....

امروز روزی بود که برای تست غربالگری و اطمینان قطعی از سلامت شما به دکتر مراجعه کردیم. بعد از اینکه دکتر کل اعضای بدن شما را چک کرد و خبر سلامت کامل شما را بهم داد، ازش خواهش کردم که اجازه بده صدای قلب شما را بشنوم. اونم قبول کرد و من صدای قلبت را به همراه ضربانش دیدم و شنیدم. بعد از اون هم همه اعضای بدنت را بهم نشون داد و تک تک قسمتاتو برام شرح داد: "این سرشه، این تنشه، این دستاشه و اینم پاهاشه" بعد هم این خبر را بهم داد که یک ماه دیگه میتونه جنسیت شما را بهم بگه. زمانی که از دکتر مهربون خواستم که یه عکس از شما بده دکتر قبول کرد و این عکس را بهم داد اینم عکس شما.... یادت نره من و بابا رضا شما را خیلی دوست داری...
13 آذر 1393

تاپ تاپ قلبمو....

امروز مامان دوباره برای چکاپ و سونوگرافی به دکتر مراجعه کرد. وقتی که برای سونوگرافی رفتم دکتر گفت که خوشبختانه شما سالم سالم هستی و قلب کوچولوت هم تشکیل شده. صدای قلبتو نتونستم بشنوم اما خانوم دکتر تاپ تاپ قلبتو نشونم داد. اندازه شما هم رسیده بود به 9/6 میلیمتر و این یعنی یه رشد خوب. تو سونوگرافی درست شبیه یه لوبیا بودی. نمیدونی با چه حس قشنگی دارم اینا را واست می نویسم.... راستی یادت نره من و بابا رضا شما را خیلی دوست داریم ...
18 آبان 1393

تولدت مبارک پسر دایی

بالاخره  بعد از 9ماه انتظار، امیرعلی جان پسر دایی احسان به دنیا اومد. امروز سرشار بود از جشن و شادی و تبریکات که از همه طرف به هممون گفته می شد. ما هم از طرف خودمون اومدنش را به مامان و باباش تبریک میگیم. انشالله قدمش برای همه با خیر و برکت باشه...   ...
10 آبان 1393

این دفعه واقعا به جمع ما خوش اومدی

دیروز دوباره آزمایشی که در پست قبلی واست گفتم را تکرار کردیم. جوابش رسید به 625. چیزی حتی بالاتر از حد انتظار. کاشکی بودی و برق شادی را توی چشمای من و بابا رضا میدیدی. بعد هم رفتیم پیش پزشک. متوجه شدیم که شما هنوز فقط 3 میلی متری!!!! و اومدنت را با هم دو نفره جشن گرفتیم. از اینکه میتونیم تو را در کنار خودمون داشته باشیم و زندگی ما را امید و شادی دیگه ای بخشیدی، واقعا خوشحالیم. راستی دیشب پزشک گفت که من و شما هم میتونیم برای دیدار امیر علی پسر دایی جون احسان بریم و مسافرت را برامون فعلا ممنوع نکرد. این یعنی: هیپ هیپ هورااااا هیپ هیپ هوراااا یادت نره من و بابا رضا شما را خیلی دوست داریم. ...
1 آبان 1393